شاهنامه و اسطوره شناسی تطبیقی علمی

امیر سعادتی (شاهنامه پژوه)

به نظر می رسد در بر رسی اسطوره های ایرانی؛ بیش از هرچیز بایست به افق گسترده تری از منابع مشترک اقوام هند واروپا یی توجه کنیم. برای این هدف نیاز به معرفی وشناخت آثاری داریم که در این افق گسترده می گنجد. درون مایه ی شاهنامه نیز یکی از منابع اسطوره ای است که پیوند عمیقی با اسطوره ها وحماسه های اقوام هند و اروپایی دارد....

چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵
اسطوره شناسی تطبیقی علمی با نام «ژرژ دو مزیل» شناخته شده است که بیش از ۲۰سال از عمر خود را صرف آن کرد. او نشان داد که اسطوره شناسی سنتی که فقط به روئین تنی اسفندیار، زیگفرید، اشیل و...بپردازد اشاراتی گذرا بکند، راه بجایی نمی‌برد و لاجرم پرسشهای بسیاری را بی پاسخ رها خواهد کرد.

ژرژ دومزیل بر این باور است که در اسطورها، افسانه ها و حماسه های ملل هند و اروپایی و دیگر کشورها، جهان بینی مشترکی بازتاب دارد که حاوی داده های بسیاری درباره نهاد های تاریخی آن ملتها و جوامع، خصوصا نظام‌های اجتماعی، کشاورزی، سیاسی، نظامی و حتی فکری آنان است.
پس از این مختصر به نظر می رسد در بر رسی اسطوره های ایرانی؛ بیش از هرچیز بایست به افق گسترده تری از منابع مشترک اقوام هند واروپا یی توجه کنیم. برای این هدف نیاز به معرفی وشناخت آثاری داریم که در این افق گسترده می گنجد. درون مایه ی شاهنامه نیز یکی از منابع اسطوره ای است که پیوند عمیقی با اسطوره ها وحماسه های اقوام هند و اروپایی دارد.

سروده های ادا (Edda) کهن اثر اسنوری استورلسون ایسلندی که (۱۱۷۹_۱۲۴۱) سروده شده واشعار کهن ایزدان و پهلوانان است که آن را ادای کهن می نامند. شاعر دیگری «سموندر زیگفو سن» (۱۰۵۶-۱۱۳۳) اِدای نو را سروده که سموندر ادا را سروده و مشابهت های بسیاری با اسطوره های شاهنامه دارند. خصوصا بخش های مربوط به ضحاک واسفند یار.

درون مایه ی شاهنامه نیز یکی از منابع اسطو ره ای_ حماسی اقوام ایران است.اما چنانچه شاهنامه شناسی از خود شاهنامه آغاز شود و به خود شاهنامه پایان پذیرد، می تواند خطاهای بسیاری ناشی از نگاه تک بعدی داشته باشد وافق پژوهش های وابسته به آن یعنی اسطوره شناسی را بسته نگاه دارد.
برای شناخت هرچه بیشتر شاهنامه علاوه بر مطالعه میترائیسم،اوستا و پهلوی میانه و...؛ می‌طلبد آثار اسطوره ای وحماسی هند واروپائی را نیز مطالعه کرد که وجوه مشترک تطبیقی بسیاری را به همراه دارد و چه بسا مفاهیم ابیات بسیاری از شاهنامه رمز گشایی شود .

پژوهشگران ادب فارسی ایران در زمینه اسطوره شناسی تطبیقی نو، قدمهای موثری را بر داشته اند. پیشروترینشان مرحوم دکتر بهمن سرکاراتی ( استاد اینجانب در آخر دهه چهل) است که فارغ التحصیل در رشته زبانهای فارسی میانه و پارسی باستان از انگلستان بود و مقاله های ایشان در فصلنامه دانشجویی سهند و فصلنامه دانشکده ادبیات تبریز ومشهد و.. چاپ می شد. در این مسیر می توان از مقالات و یادداشت های مهرداد بهار، دکتر ژاله آموزگار، دکتر سجاد آیدنلو (که بسیار پر مطالعه پر کار وپر نویس است) وهمچنین از مقالات دکتر بهار مختاریان بهره برد.
پژوهشگران خارجی در اسطوره شناسی تطبیقی نو علاوه بر ژرژ دومزیل می توان به اوتو و ویکاندر دانشمند واسطوره شناس برجسته اسکاندیناوی در زمینه اسطوره شناسی، فرهنگ هند واروپایی و نیز اسطوره شناسی و دین شناسی ایرانی پژوهش‌هایی کرده اند اشاره کرد.

در خصوص آنچه بیان شد به سه مورد: آب و خشکسالی؛ می و گاو می پردازیم:

الف) آب وخشکسالی
قوم ژرمن که هزاران سال پیش به کشاورزی ودامداری روزگارشان را سپری می‌کردند و تنها رودخانه پرآب راین، سرزمینشان را سر سبز و پرمحصول می‌داشت، بوسیله اژدهای عظیم چثه ای در دل کوهستانها مسدود می شود و دیو خشکسالی به سراغ شان می‌آید.
«زیگفرید» قهرمان ملی قوم ژرمن بر آن می شود تا این اژدهای عظیم جثه را از پای در آورد وآب رودخانه راین را به سرزمین قوم ژرمن بازگرداند.
زیگفرید مسیر رودخانه خشکیده را می گیرد تا در دل کوه ها به اژدهای عظیم جثه می رسد. در نبردی سخت و با ضربات عدیده شمشیر زیگفرید، خون درون بدن اژدها فواره می زند و تمام بدن زیگفرید آغشته به خون و بدین صورت روئین تن می شود. به جز پشت شانه او که برگی از درخت افتاده و بر بدن خیس از عرق چسبیده وآغشته به خون اژدها نمی شود. وهمین قسمت ضعف و آسیب پذیری زیگفرید می گردد.
فضای داستانی وهدف زیگفرید، کشتن اژدهای عظیم جثه و جاری شدن آب راین و نجات قوم ژرمن از دیوخشکسالی، هدف و موضوع اولیه است و رویین تن شدن زیگفرید، موضوع ثانویه و نقطه شانه او که برگ درخت مانع روئین تنی آن بخش شده در مرتبه ثالثه است.
تحقیقات اسطوره ای تطبیقی سنتی فقط به روئین تنی زیگفرید و... و روئین تنی اسفندیار و روئین تنی اشیل و روئن تنی... می‌پردازد
در وداهای هندوان، دیو و خدای خشکسالی « ویشوروپ» است که دارای سه پوزه و سه سر وشش چشم است و تمام آب ها را به اسارت گرفته وگله های گاوها را در غارهای ابری سیاه زندانی کرده است و زندگی اقوام هندی را نابود کرده است. ایندره (ایندرا در نبردی سخت که آذرخش سلاح اوست و بادها نیز به او یاری می رسانند، «ویشو روپه» دیو و ایزد خشکسالی را از پای در می آورد. آب ها به سرزمین خشکیده هندوان جاری می‌شوند وگاوها به کشت وزرع می‌پردازند و کشاورزی ودامداری رونق مجدد می گیرد.

در ایران و شاهنامه ، افراسیاب نماد دیو و خدای خشکسالی است که پس از نبردهای طولانی و بسیار سخت، سرانجام به وسیله پهلوان هوم درکنار دریای چی چست از درون آب که پنهان شده بود، بیرون کشیده وکشته می شود.

همان بد که تنگی بد اندر جهان
شده خشک خاک وگیاه رادهان
-نیامد همی ز آسمان باد ونم
همی برکشیدند نان با درهم (قیمت نان از جهت وزن برابر وزن درهم شد)
-دولشکر بر آن گونه بود هشت ماهبه روی اندر آورده روی سیاه
-نکردند یک روز جنگی گران
نه روز یلان بود ورزم سران
-ز تنگی چنان شده که چاره نماند
ز لشکر همی پود وتاره نماند
-سخن رفتشان یک به یک هم زبان
که از ماست بر ما بد روزگار
-ز هردو سپه خاست فریاد و عو
فرستاده آمد به نزدیک زو
-کجا بهرمان زین سرای سپنج
نیاید جز از درد و اندوه و رنج
-بیا تا ببخشیم روی زمین
سراییم یک با دگر آفرین
-سر نامداران تهی شد ز جنگ
که در دل ندارند کین کهن
-ببخشند گیتی به رسم و به داد
ز کار گذشته ندارند یاد

هم متجاوز( سپاه افراسیاب) و هم ستمدیده، از شدت خشکسالی و قحطی به ستوه آمدند و متجاوز از« شاه زو» تقاضای صلح نمود.افراسیاب:

-بر آراست بر هر سوی تاختن
ندید ایچ هنگام پرداختن
-همی سوخت از هر سوی گاه وتخت
به ایرانیان بر شد آن کار سخت
-ز باران هوا خشک شد هفت سال
دگر گونه شد بخت وبرگشت حال
شداز رنج وتنگی جهان پر نیاز
بر آمد برین روزگاری دراز

دیدن پهلوان گودرز:

-به فرمان یزدان خجسته سروش
مرا روی بنمود درخواب دوش
-نشسته بر ابری پر از باد ونم
بشستی جهان را سراسر ز غم
-مرا دید ،گفت: این همه غم چراست؟
جهانی پراز کین و بی نم چراست؟
-ازیرا که بی فر وبرز است شاه ( کیکاووس)
ندارد همی راه شاهان نگاه
-چو کیخسرو آید به ایران زمین
سوی دشمنان افکند رنج وکین

ب: می (شراب)
در خصوص می در «وداها»ی هندوان چندین بار «سوم» (سومه یا ایزد نوشابه سکر آور ) تکرارشده است: تریته، سومه را از آسمان به وسیله آذرخش به زمین می آورد. می، نماد قدسی دارد.
ایندره پیش از شروع به کشتن ویشو روپه ( دیو عربده کش) را که سه پوزه و سه سر و شش چشم دارد ، از عصاره سومه که نیروی فزاینده دارد می نوشد.
نکته : در وداهای هندوان، ایندره به کمک تریته و قوم ماروت ، دیو و ایزد ویشو روپه که آبها وگاوهای هندوان را به اسارت گرفته است، می کشند.

در اوستا ،این دیو « آژی دهاکه» معرفی می شود که «ثرتئونه» آن را می کشد.
در پهلوی میانه، دیو اژی دهاکه کشتنش به گشتاسب نسبت داده می شود
و در شاهنامه کلمه دهاکه به ضحاک تبدیل می شود و کشنده آن فریدون است.
برگردیم به می وسوم یا سومه: در اسطوره های هندوان سوم وسومه نامیده می شود،ودر شاهنامه هوم نامیده می شود. این عصاره از گیاهی گرفته می شود به همین نام که دارای قامت کوتاه و انبوه گلهای زرد (گیاهی شبیه کلزا) که عصاره آن سکر آور است.
چنانکه بیان شد، از آسمان به زمین آورده شد و نماد قدسی دارد. زیستگاه و رویشگاه این گیاه مقدس، سرزمین پهناور هند قدیم بوده است.

گیرندگان عصاره هوم:
در یسنا، «وینگهان» اولین شخصی است که هوم را می فشارد و عصاره سکر آور می گیرد و به پاداش آن، صاحب فرزندی می شود با نام یَم. دومین بار «آثویه» هوم را فشرده است که او هم به پاداش آن صاحب فرزندی می شود بنام: «ثرتئونه» و همو سومین شخصی که هوم را می فشارد و از آن عصاره سکرآور می ستاند. زرتشت از هوم پرسید: چه کسی تورا برای سومین بار فشرد؟ و هوم در پاسخ گفت: «ثریته، تواناترین مرد از خاندان سام »

هم در فرهنگ ودایی هندوان وهم در فرهنگ اوستایی ایرانیان، نوشیدن عصاره هومی که با خون گاو قربانی شده فر آوری شود، جاودانگی می آورد.
در ایران عمل فرآوری هوم و خون گاو قربانی شده توسط موبدان انجام می شده، که بعدها زرتشت هم نوشیدن هوم و هم قربانی کردن گاوها را مذموم دانست.
تا جائیکه خدای واحد را جایگزین خدایان کرد.

ج) گاو وگله گاو:
گاو و گله گاو، در فرهنگ هند واروپائیانِ آغازین اهمیت بسیاری داشته و مرکز ثقل جنبه های گوناگون زندگی آنان به شمار می آمده است. ترکیبات مختلفی بر گرفته و حتی از واژه «گاو» برای نام گذاری افراد خانواده هم استفاده می شد. مثلا براساس متن بندهشن: «فریدون» پسر اسدیان پر گاو، پسر اسدیان سوک گاو، پسر اسدیان پور گاو، پسر اسدیان سیاه گاو، پسر اسدیان سپید گاو، پسر اسدیان دفرگاو، پسر رمه گاو، پسر اسفیان ون فروغ گاو، پسر اسفیان، پسر جم، پسر ویونگهان.
دار مستتر (James Darmesteter) در باره نسب فریدون که غالبا با واژه گاو همراه است ، براین باور است که این ارتباط، ناشی از پیوند خانواده فریدون با گاو وکشاورزی بوده است. درباره اهمیت کاو در فرهنگ هند و ایرانی به نقش آن در زمان شناسی و مقیاس هم می شود اشاره کرد. مثلا زمان روزانه به « به آغاز چرای گاوها»، «یوغ نهادن بر گاوها» و «یوغ رها کردن گاوها» تقسیم می‌شد. حتی واحد اندازه گیری چاله های آب بر اساس رد سمت گاو برزمین بود.
در«وداها» آمده است ایندره، اژدهای سه پوزه وسه سر وشش چشم که گله گاوها را در غارهای ابرهای سیاه پنهان کرده بود آزاد کرد. تعبیر های مجازی بسیاری هم با واژه گاو ساخته شده است: ستاره ها، چوپانان گله اند. پرتو بامدادی،گاوها هستند. ابرهای بارانی گاوها هستند. آسمان و زمین گاهی به شکل گاو نر وگاو ماده نشان‌داده می شوند و خورشید از آن ها عصاره درخشان می دوشد.



نظر شما